... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
سلامممممممممممممم و هزارن سلام به تمامی دوستان گلم .. امیدوارم که حالتون خوب باشه ... و هر کجا که هستین سلامت باشین ... از همتون تشکر میکنم با نظرات قشنگتون ممنونم که منو تنها نگذاشتید . معذرت خواهی میکنم به خاطر آپ های با تاخیر به بزرگی خودتون ببخشید . این آپ هم مثل آپ های گذشته تقدیم میکنم به بهترینم عزیزم و گلم همونی که خودش خوب میدونه چقدر دلتنگش هستم ...
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخــت ای جانم به قربانت تحمــل گفتــی و من هم که کـردم سال ها اما چه قدر آخــر تحــمـل بلکه یادت رفتــــه پیمانت چو بلبــــل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامن گیـــــر کن ، دستم به دامانت در آن نـفـــس که بمـیـــــرم در آرزوی تـو باشم بدان امیـــد دهم جان که خـاک کـوی تو باشم به وقـــت صبـح قـیـامـت که ســر ز خـاک برآرم به گفتگــوی تو خیــزم به جستـجوی تو باشم به مجـمــعی که درآیـنــــد شاهــــدان دو عالم نظــر به ســـوی تـو دارم غـلام روی تـو باشـم به خـوابـگـاه عـدم گـر هــــزار سـال بخـســبم ز خـواب عاقـبــت آگـه به بـوی مـوی تـو باشم حـدیــث روضــه نگـویـم گــل بهــشـــت نبــویم جـمـال حــور نجـویـم دوان به ســوی تو باشم می بهـشــت ننوشـم ز دسـت ساقی رضـوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم لب دريا، سحر گاهان و باران، هوا، رنگ غم چشم انتظاران، نمي پيچد صداي گرم خورشيد، نمي تابد چراغ چشم ياران ! لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است . بود سوزي در آهنگم خدايا! تو ميداني كه دلتنگم خدايا! دگر تاب پريشاني ندارم نه از آهن،نه ازسنگم خدايا! اي قامت بلند اي از درخت افرا گردنفرازتر از سرو سر بلند بسي پاكبازتر اي آفتاب تابان از نور آفتاب بسي دلنوازتر اي پاك تر از برفهاي قله الوند، تو مهربانتر از، لطف نسيم ساكت شيرازي درسينه خيز دشت دماوند و دست تو، دست ظريف تو، گلهاي باغ را زيور گرفته ست و شعرهاي من، - اين بركه زلال - تصوير پر شكوه تو را، در بر گرفته است . من كاشف اصالت زيبايي توام . مفتون روح پاك و فريبايي توام . *** تو، با نوشخند مهر، با واژه محبت، فرسوده جان محتضرم را ز بند درد آزاد مي كني . و با نوازشت، اين خشكزار خاطره ام را، آباد مي كني . با سدي از سكوت، در من رساترين تلاطم ساكن را. بنياد مي كني . با اين سكوت سخت هراس انگيز، بيداد مي كني . . . . . . و دیگر هیچ نمیتوان گفت به غیر از این که چشم انتظارتم ... مرا بس است این انتظار ... التماس دعا دارم... یاعلی


