تبليغاتX
... سکوت دل شکسته ... - و باز هم برای تو ...

... سکوت دل شکسته ...

شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...

 

 

مرواریدهای چشمم را
به همراه
قطعه هایی از غرورم فروختم
در عوض بالاتر از ثروت قارون نصیبم شد ..!
من عشق تو را بدست  آوردم

نگاهت

زمانی که عاشق بودی
مهربانانه فرارم می داد

مشکلی نیست!

بده بستان که نیست
قسمت زیبای اش اینجاست
که تمام روز های من به تو می رسند
در انتهای گذرشان

آخر در مشت هایت
تکه ای از زندگی را پنهان کرده ای
و تقصیر تو هم نیست
که عشق تدریس نمی شود

حال،
اینکه برایت می نویسم
بهانه ی با تو بودن است
و گرنه این واژه های نخ نما
که در خمیازه ی کاغذ هم گم می شوند
چه قابل شما را دارد  ...!

 

 

برای تن شستن ات


خزینه ای ساخته ام


در چاله ی پشت دلم


از صادقانه ترین اشک ها


سرد بود


اشک تازه ای بخواه ...!

 

 

وقتی او باشد

چه غم از سیلاب


حتی با قایق کاغذی ...

 

 

 

باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است

باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است

در سکوت چشم دوختن به جاده های دور

باز انتظار عادت کسی که عاشق است

دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟

دستهای با محبّت کسی که عاشق است

باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست

از زبان تو حکایت کسی که عاشق است

من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش

مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است

بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست

خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است

شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند

عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است

منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست

نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است

 

 

به حکم سکوت می شنوم ،

 
صدای تیک تاک

 

 ساعت را که هر لحظه بر مرگ ثانیه ای شیون می کند

و تو !


! باور کن هر شب در تنهایی خیالم خود را میهمان خاطره هایت می کنم

 

 

نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 7 PM توسط س k و t | |