... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
تشنه ام می رسد آن لحظه ی سیراب شدن
قلب سرد و یخ زده مرا ای زندگی من ای گل بهار من مرا فقط يكبار آن گونه كه هستم بشناس . . . از اینترسم که هیچ وقت نتوانم ببینم روی زیبای تو را و برای آخرین بارعاشقانه به چشمانت زل بزنم و بگم دوستت دارم ... و این آرزو در دلم بماند .....
خواهم نوشید دما دم از جامت ای عشق
می دانم
می مانم
منتظر می مانم و عطش کم نکنم از هر جامی
هی فلانی
با تو ام
با خود ِ تو
تشنه ام
وای ، می سوزاند این عطش
بردار فاصله را
هی
لحظه ی دیدار نزدیک است
تشنه ام
من هنوز منتظرم
من هنوز عاشقانه منتظرم ....
شکوه عشق تو آب می کند
و التهاب عطشناک لبهای مرا
لبان لعل تو سیراب می کند
امید دیدن دوباره توست همدمم
که فصل فصل زندگیم را
بهار می کند...
چه زيباست بخاطر تو زيستن
و براي تو ماندن . . . به پاي تو بودن . . . و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست!
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
چه زيباست به خاطر تو زيستن . . .
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن
زندگي را براي تو خواستن
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي!
چه زيباست بي قراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت
براي با تو بودن و با تو ماندن ، براي با هم يکي شدن
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد . . . !
آن زمان که غم ، زندگی مرا از هم متلاشی می کرد
به تو می اندیشم
به عظمت دریاها
قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم
ای زندگی من بگذار در آسمان عشق تو پرواز کنم
بگذار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو
در کنار تو و به فکر تو
نگذار عشقم خاموش شود
که حتی یادگاری از آن باقی نماند
می دانم خسته ای
از تمام درد هایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که همیشه و در همه حال
به یادت و عاشقت هستم
من تو را از لطافت گل هاي بهار
از پرواز پرستوها شناختم
من تو را از نگاه ماهيان عاشق . . .
اي نازنين ، من تو را از قعر درياها
تا ميعاد گاه بوسه ي ماه و خورشيد
دوست مي دارم


