... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی آرزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم . با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو از عشق ... ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم
بیا دلدار زیبایم، دمی با من به سر کردن به حال بی قرار خود،به خوش روئی نظر کردن ندارم بی تو آرامش، بیا آرام جانم باش نمی ارزد همه دنیا، به یک دم بی تو سر کردن اگر مهر و وفا داری، وفا داری نما بر من که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن فراقت می کشد ما را، تحمل تا به کی آخر بیاید قاصدک روزی، ز حال تو خبر کردن کدامین نقطه می خوابی، ببویم جای خوابت را به دنبال سرت آخر، همه عمرم سفر کردن وصالت می شود بر ما، میسر ای نگار من؟ اگر گردد نمی دانم، ولی خون جگر کردن شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به بالینم در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن کدامین شب تو می آئی، کدامین لحظه عمرم؟ شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم بگیرد دامنت آهم، ز آه من حذر کردن
به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گرچه در چشم تو حوری است به هر جزیی ز حسن او قصوری است ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت اگر بر دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو او اشارت های ابرو دل مجنون ز شکر خنده خون است تو لب بینی و دندان که چون است کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه آن لیلی است کز بر من برده آرام

