... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
سلام دوستان من برگشتم و قرار هر هفته آپ کنم .از این که یه مدت نبودم شرمنده امیدوارم بازم مثل گذشته بتونم با آپام خوشحالتون کنم .
یک شاهنامه درد پنهان است
من در انزوای تحمل
باغبان هرزه علفهایی شده ام
که ماندگاریشان
جز به نابودی "من " نیست
باید گوش سایه ام را بکشم!
وقتی پشت به آفتاب میشوم
از من پیش می افتد
تاریخ "من"
به بی نزاکتی این لنگ دراز
خو کرده است
اما میدانم
"نجابت" رد پاییست از جنس سکوت...
در بیابان جنون بر شوق محمل بسته ام
می فشارم در میان سینه دل را بی کشیب
در تپیدن راه بر این مرغ بسمل بسته ام
می کنم اندیشه ی ایام عمر رفته را
بی سبب شیرازه بر اوراق باطل بسته ام
دیر شد باز آ که ترسم ناگهان پرپر شود
دسته گلهایی که از شوق تو در دل بسته ام
من شهید تیشه ی فرهادی خویشم سرشک
از چه رو تهمت بر آن شیرین شمایل بسته ام ؟
مانند رود كوهستاني است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني

