... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
گفتم: تو شیرین منی... آرامشم گردبانی زندانیست در حضور واژه هاي بي نفس صداي تيک تيک ساعت را گوش کن شايد مرهم درد ثانيه ها را پيدا کني در امتداد نگاه تو لحظه هاي انتظار شکسته مي شود و بغض تنهايي من مغلوب وجود تو مي شود.
گفتا:تو فرهادی مگر؟...
گفتم: خرابت مي شوم...
گفتا: تو آبادي مگر؟...
گفتم: ندادي دل به من...
گفتا:تو جان دادي مگر؟...
گفتم: ز كويت مي روم...
گفتا: تو آزادي مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
گفتا: تو در يادي مگر؟
بر شانه های تنهاییم دست بگذار
از چشمهایم ببار،متلاطمم کن!!!


