تبليغاتX
... سکوت دل شکسته ...

... سکوت دل شکسته ...

شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...

 

 

از غم عشق چه مي بايد كرد؟!
مي توان گريه جانسوزي كرد, مي توان قصه نوشت , مي توان شعر سرود
مي توان از غم عشق ماتم داشت , به دمي ديدار مي توان راضي شد و به تمناي نگاهي , مي توان تشنه ي جانبازي شد.
از غم عشق چه مي بايد كرد؟
در خم و
پیچ و خم جنگل گيسوي عزيز مي توان راه گشود ,
دورادور , مي توان با او بود
مي توان مست شد از عطر غرور , مي توان دل خوش كرد به كلامي كه شنيد و به گذرگاه رسيد ,
به گذرگاه تباهي ,جنون
مي توان از دو خط نامه سرد , داغ شد و شعله كشيد ,
از جهنم گذري كرد و از آتش فرياد زد ,
فرياد.
مي توان رفت در آن ستاره هاي چشم تو ,
مي توان نيست شد و هيچ نديد جز دو نقطه سياه ,
مي توان خود را ديد و لحظه اي غربت خود را حس كرد و در آن مرزعه غريبانه جان داد
از غم عشق چه مي بايد كرد؟
من نمي دانم , بي هيج , تو بگو
تشنه ام تشنه ترين تشنه ها , از آتشي مي سوزم

تو بگو ؟

 

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 11 PM توسط س k و t | |