تبليغاتX
... سکوت دل شکسته ...

... سکوت دل شکسته ...

شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...

 

 تمام این پست رو تقدیم به عزیزم میکنم    و با تمام وجود همین جا ازش معذرت خواهی میکنم و امیدوارم که معذرت خواهی منو پذیرفته باشه ...!! و میگم که همیشه دوستت دارم ای بهترینم دوستت دارم و دلتنگتم   .

 

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه مهرباني چشمانش را

به سان زلال جويباران

و صفاي دلش را

به سان قرص نان

ميان همه قسمت ميكرد.

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه دلي

براي شنيدن نجواهاي شبانه من

و لحني آرام براي نوازش موهايم داشت.

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه خالي وجودم را

از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجودش خالي.

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه اشك هايم بر روي دستانش ميريخت

و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه طراوت و شميم بهاران را

با ترنم باران پائيزان،

به طور اعجاب انگيزي درهم مي آميخت.

دلم براي كسي تنگ است؛

كسي كه با او در جمع تنها بودم

و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم.

دلم براي كسي بسيار تنگ است؛

كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد

و در جنوب ترين جنوب با من بود.

كسي كه زندگاني من است.

كسي كه دوستش دارم:

عاشقانــــــه
هميشـــــــه
تا ابــــــــد
 
 
 
راست گفتی عشق خوبان آتش است

سخت می سوزاند اما دلکش است

من کجا پرهیز از این آتش کجا

شاد مانم گرچه در این آتشم

روز و شب می سوزم اما دلخوشم

از خدا خواهم که افزونش کند

دل اگر دم زد .... پر از خونش کند
 
 
 
 
خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم

در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم

خواستم سخن از دل بگم

ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم

گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش

بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم

خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را

غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم
 
 
 
 
آماده ام تا به تردید

نفس بکشی

و من

بی بهانه به تنت

عشق ببافم.

میايستم کنار دريا

و طلوع تو را

انتظار میکشم

با موج بلند میخيزم

بيايی ابر میشوم

در آغوش تو

نيايی میريزم
 
 
 
 
زيباترين تصويري كه در زندگي ديدم
 
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني كه شنيدم

سكوت دوست داشتني تو بود

زيباترين احساساتم

گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم

حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم

لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم

محبت تو بود

زيباترين تنهاييم

گريه براي تو بود
 
زيباترين اعترافم

عشق تو بود
 
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 7 PM توسط س k و t | |

 

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

 

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 2 PM توسط س k و t | |
 

 

مرواریدهای چشمم را
به همراه
قطعه هایی از غرورم فروختم
در عوض بالاتر از ثروت قارون نصیبم شد ..!
من عشق تو را بدست  آوردم

نگاهت

زمانی که عاشق بودی
مهربانانه فرارم می داد

مشکلی نیست!

بده بستان که نیست
قسمت زیبای اش اینجاست
که تمام روز های من به تو می رسند
در انتهای گذرشان

آخر در مشت هایت
تکه ای از زندگی را پنهان کرده ای
و تقصیر تو هم نیست
که عشق تدریس نمی شود

حال،
اینکه برایت می نویسم
بهانه ی با تو بودن است
و گرنه این واژه های نخ نما
که در خمیازه ی کاغذ هم گم می شوند
چه قابل شما را دارد  ...!

 

 

برای تن شستن ات


خزینه ای ساخته ام


در چاله ی پشت دلم


از صادقانه ترین اشک ها


سرد بود


اشک تازه ای بخواه ...!

 

 

وقتی او باشد

چه غم از سیلاب


حتی با قایق کاغذی ...

 

 

 

باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است

باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است

در سکوت چشم دوختن به جاده های دور

باز انتظار عادت کسی که عاشق است

دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟

دستهای با محبّت کسی که عاشق است

باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست

از زبان تو حکایت کسی که عاشق است

من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش

مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است

بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست

خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است

شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند

عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است

منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست

نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است

 

 

به حکم سکوت می شنوم ،

 
صدای تیک تاک

 

 ساعت را که هر لحظه بر مرگ ثانیه ای شیون می کند

و تو !


! باور کن هر شب در تنهایی خیالم خود را میهمان خاطره هایت می کنم

 

 

نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 7 PM توسط س k و t | |
 

سلام م م م م ...

سلام دوستان از من دل خور نشید اگه نمی تونم  بهتون سر بزنم .

امروز یه اتفاقی افتاده  برای پسر عمه ام که خارج از کشور یه کم حالم خوب نیست شاید نتونم

 بیام تا اطلاع ثانوی.

اون عمرشو داد به شما  رفت اونجایی که یه روز نوبت همه ما هم میشه پس اگه

دوست داشتی برای شادی روحش یه صلوات بفرست .

 

اللهم صلي علي محمد و آل محمد

 

اجـــل چگونه خطــا کار و بی مـــروت بود

که از قبــیله ما هر کی را که خواست ربود

 

ازتون ممنونم از این که منو درک میکند.

نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12 PM توسط س k و t | |
 

 یک عشق عروج است و رسیدن به کمال


یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال


یک عشق سکوت
است و سخن گفتن چشم


یک عشق خیال است و خیال است و
خیال

 

 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

عاقبت بر عشق من خندید ورفت

چشم از من کند و دل از من برید

حال بیمار مرا فهمید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

با غم هجرش مدارا میکنم

گر چه بر زخمم نمک پاشید رفت

 

 

اندکی در لحظه هایت جستجو کن


شب تنهایی با هم
..


شاید اینگونه سزاوار فراموشی نبود


چقدر با عجله
...


غبار می تکانی از ردپای آخرین خاطراتمان


کنون ای اولین و آخرینم

 
کاش
احساس آبی مرا می شنیدی.


تا همیشه به تماشای شب میروم


و تکه هایی از عشق
مدفون میراث من است


و قلمی که هیچ گاه نتوانست آخرین حرفهای مرا با تو بگوید .

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 1 PM توسط س k و t | |
 

سلام دوستان من برگشتم  و قرار هر هفته آپ کنم .از این که یه مدت نبودم شرمنده امیدوارم بازم مثل گذشته بتونم با آپام خوشحالتون کنم .

 

در نانوشته ترین برگهای سکوتم

یک شاهنامه درد پنهان است

من در انزوای تحمل

باغبان هرزه علفهایی شده ام

که ماندگاریشان

جز به نابودی "من " نیست

باید گوش سایه ام را بکشم!

وقتی پشت به آفتاب میشوم

از من پیش می افتد

تاریخ "من"

به بی نزاکتی این لنگ دراز

خو کرده است

اما میدانم

"نجابت" رد پاییست از جنس سکوت...
 
 
باز احرام طواف کعبه دل بسته ام

در بیابان جنون بر شوق محمل بسته ام

می فشارم در میان سینه دل را بی کشیب

در تپیدن راه بر این مرغ بسمل بسته ام

می کنم اندیشه ی ایام عمر رفته را

بی سبب شیرازه بر اوراق باطل بسته ام

دیر شد باز آ که ترسم ناگهان پرپر شود

دسته گلهایی که از شوق تو در دل بسته ام

من شهید تیشه ی فرهادی خویشم سرشک

از چه رو تهمت بر آن شیرین شمایل بسته ام ؟
 
 
عشق من به تو

مانند رود كوهستاني است

پيوسته و پايدار

عشق من به تو

شبيه تابش ابدي خورشيد است

يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد

امواج قوي و نجيبش

كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد

عشق من به تو

مانند درختي است

كه در قلب ريشه كرده است

عشقي بي قيد و شرط

حقيقي و ابدي

و خاموش نشدني

نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 5 PM توسط س k و t | |