... سکوت دل شکسته ...
شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...
سکوت یعنی: یه حرف که تو دلمه یه اسم که رو لبمه یه شرم که تو چشامه یه آرزو که تو سینمه سکوت یعنی: دوستت دارم مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردم مرا لایق بدانی و ندانی دوستت دارممممم...
و سکوت........ زیباترین آواز در سمفونی تنهایی دراوج فرو رفتن در خویش در اعماق قله ی رهایی به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا که برهاندتورا از قفس بغض که بپرسد: به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟ کاش گوشی .سکوت مرا میشنید!!!! من از قصه زندگی ام نمی ترسم ! ؟ عزیزم (که تو باشی )چه بنویسم فقط می تونم بگو که خیلی دوستت دارم همین ... دور ز تو ای خسته ء خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم ؟ سرم را در تاريکي گودالها فرو ميبرم. لباس سکوت بر تن ميکنم و ديگر به تو نميگويم بمان. کنار ميروم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. ميفهمم اما وانمود به نفهميدن ميکنم. حس را در خودم ميکشم. عشق را سرکوب ميکنم تا با تنهايي خود خوش باشي. من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو ميخواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه ميخواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظهاي به آنچه من ميخواستم فکر هم نکردي... براي اعتراض نيست که اين سخنان را ميگويم. بارها به تو گفتهام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نميگويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...! فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار از سوز محبت چه خبر اهل هوس را گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من می مانی ....
...... فردا اگر از راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانه های عشقم در آفتاب عشق تو می خواندم من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است.... دوستت دارم با شوقی باز اومدم که دستات سرد نمونه الهی مهربونم،دلت بی غم بمونه ! تقصير تو نبود ! خودم نخواستم چراغ ِ قديمي خاطره ها،خاموش شود خودم شعرهاي شبانه اشک را،فراموش نکردم خودم کنار ِ آرزوي آمدنت اردو زدم! یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم . باران می آید باران مثل چشمهای من خیس خاطره است راستی آسمان از چه دلگیر است از یک خاطره بغض آلود یا آرزویی محال؟! 

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست .
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد.
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را .
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا .
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده .
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم .
بدان که قلب من هم شکسته .
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام .
چه ضيافت غريبي
من و گيتار و ترانه
جاي تو : يه جاي خالي
شعر من شعر شبانه
هرم خورشيدي چشمات
من رو آب كرد تموم كرد
لحظه ي ناب پريدن
با يه ديوار رو به روم كرد
گوش بده ! ترانه هام ترجمه ي چشماي توست
تو تموم قصه هام هميشه جاي پاي توست
تو ضيافت سكوتم
تو اگه قدم بذاري
مي بيني از تو شكستم
اما تو خبر نداري
بي تو از زمزمه دورم
بي تو از ترانه عاري
زخم تو : زخم هميشه
اينه تنها يادگاري
گوش بده ! ترانه هام ترجمه ي چشماي توست
تو تموم قصه هام هميشه جاي پاي توست
اين آتش عشق است نسوزد همه كس را
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
که اندوه دیرسال مرا محو میکند .
باز اومدم بگم تنهایی سخته الهی من فدات شم عاشقونه

