... سکوت دل شکسته ...

شب رفتن تو و شروع سکوتی بی پایان برای من ...

 

 

به‌خاطر بي‌توجهي‌ات از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي به‌ خودم توجه کنم و اعتمادبه‌نفسم را بالا ببرم.

 

به‌خاطر بي‌علاقگي‌ات از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي علايقم را بشناسم و آن‌ها را بارور کنم.

 

به‌خاطر بي‌تفاوتي‌ات از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي ارزش سخنانم را بدانم، علم خود را افزون و سخنانم را پربارتر کنم.
 
به‌خاطر منفي‌بافي‌ها و ايرادهايت از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي انرژي‌هاي مثبتم را افزايش دهم

و زيبايي‌ها را ببينم.

 

به‌خاطر بدي‌هايت از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي خوبي‌هاي ديگران را ببينم

و تا مي‌توانم، خوبي کنم.

 

به‌خاطر گله‌ها و شکايت‌هايت از تو متشکرم!

 

چون به من ياد دادي تا زنده‌ام، زندگي کنم.

.

.

.

.

.

 


نوشته شده در شنبه 17 اسفند1392ساعت 10 PM توسط س k و t | |




گاهی   هیچ کس را نداشته باشی ....  بهتر است 

                                               داشتن بعضی ها تنهاترت میکند !!!



نوشته شده در جمعه 31 شهریور1391ساعت 10 PM توسط س k و t | |


وجود زیبایت وارد به دنیا میشود

                                هدیه سالروزش این آوا میشود
                                                                عاشقی چون من بی پروا میشود
                                                                                             در شعر تولد غرق رویا میشود


                                               اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود
                                                                                                  تولدت مبارک



تصاویر زیباسازی نایت اسکین


روز تولدت شده
نیستم من کنارتو
میخواهم که هدیه بدهم
جون ناقابلمو
نیستم ولی اینو بدون
دارم برات جشن می گیرم
تو خلوت و رویام
باتو من عکس می گیرم
فوت میکنم شمع تو رو
شاید که فردا زود بیاد
رنگ حقیقت بگیره
کنارهم جون بگیریم
تو باشی و من باشم و
فرشته های عشقمون
کنار ما تو جشن ما

میخواهم چراغونی کنم
اسمونو برای تو
ستاره ها ی اسمون بیان به مهمونی تو
میخواهم اتیش بزنم هرچی غم و غصه داری
میخواهم با ا شک چشمام گلها رو ابیاری کنم
ماهیها رو راضی کنم
میخواهم که طنازی کنم
جشن و پای کوبی کنم
شاید که فردائی بیاد
کنارمن تو بمونی
برای تو من بخوونم
تولدت مبارک

تولدت مبارک


تصاویر زیباسازی نایت اسکین



کاش بدونی خیلی دوستت دارم

...


تصاویر زیباسازی نایت اسکین



امیدوارم تبریک منو بپذیری...

خیلی دوستت دارم...تولدت مبارک


نوشته شده در شنبه 7 مرداد1391ساعت 10 PM توسط س k و t | |



به یادتم ...

ولی شاهدی ندارم .!!!

جز کوچه پس کوچه های خلوت دلم ....



نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1391ساعت 10 PM توسط س k و t | |

 

 

گفته  بودی که ما به درد هم نمیخوریم !!!!

اما هرگز نفهمیدی ............

من تو را برای درد هایم نمی خواستم !!!!


نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت 9 PM توسط س k و t | |



قـول بده ،

         حداقل

           “ او” را ، مثل “من”

                    دوست نداشته باشی…



نوشته شده در شنبه 23 مهر1390ساعت 9 PM توسط س k و t | |


تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ

شود،

ولی افسوس فراموش شدم!



زبانت کوک نمی شود 

به آنچه ...

گوش های من محتاج شنیدنش است .. !



این بار تو بگو

دوستت دارم،


نترس، من آسمان را گرفته ام که به زمین

نیاید.




نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 8 PM توسط س k و t | |

 

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن

نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن

بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو

فرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو

واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن

هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن

واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه

تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

بازم امشب مثل هرشب تو برای من دعا کن

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن

 

 

نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 0 AM توسط س k و t | |

 

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد
عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد
زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد
عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد
برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد
من بنده آن شرقم در نعمت آن غرقم جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد
بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد

 

عید همتون مبارک یادتون نره برای فرج آقا هم دعا کنید.

 

نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 9 PM توسط س k و t | |

 

خیلی وقته دلم میخواد بگم دوستت دارم || بگم دوستت دارم || بگم دوستت دارم

از تو چشمای من بخون که من تو رو دارم || فقط تو رو دارم || بی تو کم میارم

نبینم غم و اشکو تو چشمات || نبینم داره میلرزه دستات

نبینم ترس توی نفسهات || ببین دوست دارم

منم مثل تو با خودم تنهام || منم خسته از تمومه دنیام


منم سخت میگذره همه شبهام || ببین دوستت دارم

دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی || با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم ببین ازغم و دلتنگی ||بیا به هم بگیم دوستت دارم

دوست دارم من تو چشمای قشنگ تو || دارم واست میخونم این آهنگ تو

هرچی می خوای بگو ازدل تنگ او || بیا بهم بگیم دوست دارم

 

نوشته شده در جمعه 29 بهمن1389ساعت 11 PM توسط س k و t | |

 

به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس، چشام به نامت

کاشکی تو نگاه آخر، اشکو تو چشام می دیدی
تو چی کردی با دل من،
عشقمو لایق ندیدی
قلب تو انگار که نشنید، التماس اون چشامو
تو چی کردی با دل من، ندیدی غم صدامو

[کر]
به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت
بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس، چشام به نامت
چشام به نامت

[امین رستمی]
به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت
بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس، چشام به نامت

کاشکی تو نگاه آخر، اشکو تو چشام می دیدی
تو چی کردی با دل من، عشقمو لایق ندیدی
قلب تو انگار که نشنید، التماس اون چشامو
تو چی کردی با دل من، ندیدی غم صدامو

[کر]
به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت
بگی می خوامت

بگی فقط واسه من عزیزی و بس، چشام به نامت
چشام به نامت
به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت
بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس، چشام به نامت
به دلم موند یه بار یه روز یه جایی، بگی می خوامت

 

نوشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت 10 PM توسط س k و t | |

 

برایـت می نویســم گاهگاهی
به یاد آنهمه عـشـق و تباهی
به تو گفتم بیا همراه باشیم
نفهــمیدم رفیـق نیمه راهی


****


تو روی بوم دنـیایم چه دیدی
كه احساس قشــنگت را كشیدی
تو در دنیای من بی شك هلاكی
برو جانم شـتــر دیدی ندیدی



****


صــدای من درون چـاه گم شد
و سهم ما شدن در راه گم شد
تــمــام آرزوهــای درونـم
شبی در ناله هــای آه گم شد

 

نسترن حیدردوست

نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 8 PM توسط س k و t | |

 

روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی كه كمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی كه هر حرف ترانه ایست

تا كمترین سرود بوسه باشد

روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یكسان شود 

روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

و من آنروز را انتظار می كشم

حتی روزی

كه دیگر

نباشم ...

 

 

نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 8 PM توسط س k و t | |

 

سکوت چه زیباست

               وقتی تمام حرفها

                           از توصیف تمام مهربانیهای تو عاجزند ....!

 

 

 

نوشته شده در جمعه 10 دی1389ساعت 9 PM توسط س k و t | |

 

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها میکشاندم

 

اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم

اگر مانده بودی زتو می نوشتم تو را می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر هم سفر داشت

 

هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود

 

بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی را با تو مانده بودی اگر می سرودم

 

 

نوشته شده در جمعه 14 آبان1389ساعت 7 PM توسط س k و t | |

 

سطری تازه در دلم جوانه می زند شاید این سطر تکرار دوباره با تو بودن باشد شاید ...!

 


لابه لاي برگه هاي شعر من ، يه گل خشک شده از تو يادگار

اين نشونه ي دل شکستمه ، که نشسته پاي تو به انتظار

 

نمي خوام دوباره از رفتن تو ، يه ترانه ي جديد بگم برات

يا که مثل نامه هاي آخرم ، بنويسم که مي خوام بشم فدات

 

آخه اين حرفا ديگه کهنه شده ، توو بساط شعر من جا نداره

دل من ميسوزه توي شعر من ، تو و من داره ولي ما نداره

 

ديگه رفتنت بهونم نميشه ، تا که حس شاعريم جون بگيره

نميگم يه عاشقم که عاقبت ، توي غربت ِ يه زندون مي ميره

 

ديگه جوهرو حروم نمي کنم ، دلنوشته هام پر از تازگيه

ديگه از شب نمي گم تب ندارم ، چون هنوزم قصد من زندگيه

 

پرده هاي رو به نورو ميکـَنم ، گرچه انتظار هنوزم با منه

دلمو ميدم به دست خالقي ، که دليل دوري تو تا منه

 

شايد اين عشق مجازي بوده نه؟ ، بعد چند سال به خدا فکر مي کنم

باورت نميشه اما چند شبه ، پاي سجاده دارم ذکر مي کنم

 

شاخه ي گلت هنوزم پيشمه ، اونو تقديم خدامون ميکنم

با يه عشق واقعي عزيز من ، پاي سجاده دعامون ميکنم

 

انتظاره تلخمو دور ميريزم ، انتظار واقعي به جاي اين

تو رو دوست دارم با عشق واقعيم ، عاشقي رنگ خدا نه اين زمين

 

 


حرمتي داري تو
قدر پهناي فلک!
عصمتي داري تو
قدر درياي کبود!
قدر هر بود ونبود!

پيش زيبايي تو
مژه توقيف شود
پيش رعنايي تو
دل پر از ديده شود
پيش شيدايي تو
دست و پا مي لرزد...
پس تو انصاف بده
من چگونه گويم:
«دوستت دارم من»!!!؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 5 AM توسط س k و t | |

 

تا جنون فاصله ایی نیست، از اینجا که منم ...

با سلام خدمت همه عزیزان سلام من به تمام دوستانی که چه تو لینکدونی من بودند چه اونایی که نبودن و به من لطف داشتند ..

این پست آخرین  پست منه تا ... ( معلوم نیست شاید برای همیشه  این دنیای مجازی رو ترک کنم )

حقیقتش نمیدونم چطور از تک تک شما تشکر کنم خیلی به من لطف داشتید همیشه هم نوای دلم بودید با اشعاری که می گذاشتم ...

همتون رو دوست دارم  و از خدا میخوام که همیشه نگه دارتون باشه و حاجتاتون رو برآورده کنه .

از تمام دوستان عزیزی که تو لینکدونی من هستند تشکر میکنم ممنونم برای همه چیز.

 

 

باور نکردی
باور نکردی که سکوت
همان حرف نگفته
همان نگاه مشتاق و پرپر
همان التهاب دیدار
و همان
همان هایی که هیچگاه
کلمه ایی برایش
متولد نشد
...

سکوت
همه
ء آنهاست ...

باور نکردی
که سالها
با طعم بوسه هایت
نوشتم
با طعم بوسه هایت
خواندم
و با طعم بوسه هایت
نفس کشیدم
...

باور نکردی
که باران
بهانه ایست
، برای تو
که التهاب دریا
در چشم من
همان قرارهای توست
...

و عشق
امان از عشق
عشق
، عشق و باز هم عشق
کلمه ایی که
روسیاهان زیادی را
سپید کرد
...

و همان عشق
ردپایی نگذاشت در تو
اما مرا
خاک ریز کرد
خاک ریز
...

افسوس
باور نکردی
...

دیروز
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز
، او
ما را
...
فردا ؟

 


آخرش دل را به دریا می زنم
زندگی را رنگ رویا می زنم
هرچه باداباد،هر جا می رسم
دم ز عشقت بی مهابا می زنم
گر مرا از خود برانی عاقبت
مثل مجنون سر به صحرا می زنم
من از این ساحل نشینی خسته ام
با غمت دل را به دریا می زنم

 

 

 

باور کَس نشود قصه ی بیماری دل
تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل

من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند
مردم از زاری من خواب و من از زاری دل

دل من روز نیاساید از این چشم پر آب
چشم من شب نکند خواب ز بیماری دل

دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی
قدحی چند ز می بهر سبکباری دل

بسکه از زلف تو دلهای پریشان جمعست
شانه را راه درو نیست ز بسیاری دل

چون نگهدارم ازآن رشک پری دل که رفیق
پیش او حد بشر نیست نگهداری دل

 

 

بدون هیچ پرسشی
جواب سلامش را دادم
اما افسوس
هنگام رفتن
خدانگهدارش را هم از من
دریغ کرد ...!!

 

با شرمندگی تمام به خاطر این که نتونستم خبرتون بدم و ازتون اون جور که در شان شما هست تشکر کنم موفق باشید همیشه در هر مراحله ای از زندگی هستید ..

التماس دعا در پناه حق یاعلی .

با تشکر سکوت

نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 2 AM توسط س k و t | |

 

 

چه ساده روبروي من ، نشسته آه مي كشي
و روي عشق سبزمان خط سياه مي كشـی

تمام لحظـه هاي مـن در التهـاب مـاندنت
ولي تو راه رفـته را ، به كـوره راه مي كشی

غـرور را نديده اي درون چشـمهاي مــن
مرا چه تلخ و غمزده به قعر چاه مي كشـی

سحر سكوت مي كند ، تو رهسپار غربتـي
نگـاه خيرة مـرا به سـوي مـاه مي كشـی

مرور را نشانده اي به جاي لمس لحظـه ها
تو صـولت غروب را به اشـتباه مي كشـی

چـــه انتظـار مبهـمي براي پركشـيدنم
تكيـده روبروي من ،نشسته آه مي كشـي

 

چقدر در رویا
با نگاه هایم
نگاه هایت را ببوسم
اما باز تو
نیامده باشی !
...

 

... من پس از رفتنها ، رفتنها
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام “داستانها دارم
از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم ، مي رفتن ، تنها ، تنها
وصبوري مرا
كوه تحسين مي كرد
من اگر سوي تو برمي گردم
دست من خالي نيست
كاروانهاي محبت با خويش
ارمغان آوردم
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من مي خندي
من صدا مي زنم :
” آي باز كن پنجره را “
پنجره را مي بندي ...

 

 

 

 

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات
روی میزت راه می د‌هی؟
می‌شود وقتی می‌نویسی
دست چپت توی دست من باشد؟
اگر خوابم برد
موقع رفتن
جا نگذاری مرا روی میز !
از دلتنگیت می‌میرم

وقتی نيستی
می‌خواهم بدانم چی پوشيده‌ای
و هزار چيز ديگر

تو بگو
چطور به خودم و خدا
کلافه بپیچم
تا بيایی؟

خنده‌های تو
کودکی‌ام را به من می‌بخشد
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دست‌های تو
اعتمادی که به انسان دارم
...
چقدر از نداشتنت می‌ترسم ...

 

( دوستان عزیز  لحظه ای برای خنده   به روز شد .. با تشکر سکوت )

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 11 PM توسط س k و t | |

 

اي قامت بلند

اي از درخت افرا

گردنفرازتر

از سرو سر بلند بسي پاكبازتر

اي آفتاب تابان

از نور آفتاب بسي دلنوازتر

اي پاك تر

از برفهاي قله الوند،

تو مهربانتر از،

لطف نسيم ساكت شيرازي

درسينه خيز دشت دماوند

 

و دست تو،

دست ظريف تو، گلهاي باغ را

زيور گرفته ست

و شعرهاي من،

- اين بركه زلال -

تصوير پر شكوه تو را،

در بر گرفته است .

من كاشف اصالت زيبايي توام .

مفتون روح پاك و فريبايي توام .

تو،

با نوشخند مهر،

با واژه محبت،

فرسوده جان محتضرم را ز بند درد

آزاد مي كني .

و با نوازشت،

اين خشكزار خاطره ام را،

آباد مي كني .

 

با سدي از سكوت،

در من رساترين تلاطم ساكن را.

بنياد مي كني .

 

با اين سكوت سخت هراس انگيز،

بيداد مي كني .

 

 

 

محبوب من بيا،

تا اشتياق بانگ تو درجان خسته ام،

شور و نشاط عشق بر انگيزد .

من غرق مستي ام

از تابش وجود تو در جام جان چنين،

سرشار هستي ام .

 

من بازتاب صولت زيبايي توام

آيينه شكوه دلارايي توام

 

 

كسي با سكوتش،

مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد

كسي با نگاهش،

مرا تا درندشت درياي خون برد

 

مرا باز گردان

مرا اي به پايان رسانيده

 آغاز گردان !

 

 

آسمان سربي رنگ.

من درون قفس سرد اتاقم

دلتنگ.

مي پرد مرغ نگاهم

تا دور.

آه باران باران

پر مرغان نگاهم را شست.

از دل من اما

چه كسي

نقش او را خواهد شست؟

 

 

 

 

بی صبرانه منتظر حضورت مانده ام گلم ....

تا  عمریست باقی برگرد .

عاشقانه دوستت دارم .

 

 

 

دوستان عزیز اینم  ( لحظه ای برای خنده ... )وب دیگر من هست خوشحال میشم بتونم  لبخندی رو به لبانتون هدیه کنم ..

 

با تشکر سکوت

نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 9 PM توسط س k و t | |

 

سلام به تمام گلای خودم دوستان عزیزم .. امیدوارم که سالی که گذشت به خوبی گذشته باشه براتون و توی سالی که در راه است بهتر از سال گذشته باشه انشالله ما رو هم یادتون نره دعا  کنید ...

امروز اومدم قولی که دادم رو عملی کنم ... یه پست برای ملیسای عزیز ....

یادتون اومد ...؟

خوب ملیسای عزیز امیدوارم که هر کجا که هستی خوب و خوش باشی ... تمام دوستانی که تو رو می شناختن سلامت رو رسوندن و برات آرزوی بهترینا و خوشبختی کردن ... و از این حرفا بخوام اسم همشون رو بنویسم تمام صفحه وب پر میشه پس تشکر میکنم همین جوری  ازشون

 

 و اما .................... عادل عزیز و داداش خوب من چه برات نوشته ...  کل کامنتشو برات می زارم ...

سلام گلم ............

مرسی داداشی که خبرم کردی الاهی من فدایه مهربونیت بشم داداشی ( خدایی اینجای کامنتش ربطی نداشت به ملیسا... )

ملیسا برایه من همیشه عزیزه ومن براش میمیرم .ملیسا اینو میدونه که من دوسش دارم .....حالا به هر دلیلی که خودش میدونه نمیخواد با من باشه ولی من دوسش داشتم ودارم وخواهم داشت

داداشی مهربونم از طرف من نمیدونم فقط اینکه دیگه هیچ کسی تو زندگیه من نیست ونخواهد بود مگر ملیسا .....

خوب اینو گذاشتم که ملیسای عزیز بدون که هنوز داداش عادل ما خاطرتو میخواد وبس...

این شعر هم تقدیم به ملیسای عزیز ...

 

25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستت بدارم
25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستم بداري
25 دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است ...
با اين همه
من 25 دقيقه از عمرم را كنار مي گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فر صت داري
25 دقيقه
فقط 25 دقيقه به من فكر كن !...
بيا 25 دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس انداز كنيم ...

 

به امید آرزو های خوب برای همه ( تمام دوستان هم وب خودم )بخصوص ملیسا و عادل عزیز ........

یاعلی .

نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 2 PM توسط س k و t |